گفتی كه می بوسم تو را گفتم تمنا می كنم 

گفتی كه گر بيند كسی؟ گفتم كه حاشا می كنم

گفتی ز بخت بد اگر، ناگه رقيب آيد ز در؟ 

گفتم كه با افسونگری، او را ز سر وا می كنم

گفتی كه تلخی های من، گر ناگوار افتد تو را 

گفتم كه با نوش لبم، آنرا گوارا می كنم

گفتی چه می بينی بگو در چشم چون آيينه ام؟

گفتم كه من خود را در او عريان تماشا می كنم

گفتی كه از بی طاقتی، دل قصد يغما می كند 

گفتم كه با يغماگران، باری مدارا می كنم

گفتی كه پيوند تو را با نقد هستی می خرم 

گفتم كه ارزان تر از اين، من با تو سودا می كنم

گفتی اگر از كوی خود، روزی تو را گويم برو؟ 

گفتم كه صد سال دگر، امروز و فردا می كنم

گفتی اگر از پای خود، زنجير عشقت وا كنم

گفتم ز تو ديوانه تر، دانی كه پيدا می كنم


موضوعات مرتبط: مطالب عاشقانه

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۱/۰۳/۰۷ | 9:49 PM | نویسنده : محسن آزاد |